سفرهايش از نوازش بسياريشان برخوردار شد. بهعلاوه كنيزاني خريد و توانست با ويژگيهاي زنان نژادهاي گوناگون آشنا شود.
علاوه بر كنجكاوياش در مورد مردان و زنان، مهمترين ويژگي او ايمان شديد مذهبياش بود. وي مسلمان مالكي پرشوري بود. مانند غالب زايران زودباور بود و حكايات ديني زيادي را دربارهٴ معجزات و غيره روايت ميكند، مانند شفايافتن بيماران مبتلا به فلج در مشهد. ولي در برخي موارد اهل نقد و تحليل است.
علاقهاش به معجزات و رويدادهاي غيبي بيشتر ناشي از گرايشهاي صوفيانهاش بود. او كه مراكشي بود، طبيعتاً گرايش به ستايش اوليا و تصوف داشت. وي با حضور اجباري در مسجد در خوارزم و آموزش اجباري
قرآن در سودان موافق است، كه در آنجا كودكان سياهپوست را تا وقتي قرآن را نياموخته بودند در زنجير نگاه ميداشتند. وي از قرار دادن خويش در مظان اتهام الحاد و ارتداد پروا داشت. نسبتاً بردبار (داراي سعهٴ صدر) بود، ولي در برابر پزشكي يهودي كه جرئت كرده بود بالاتر از قاريان قرآن بنشيند، خشمگين شد؛ بايد بهخاطر داشت كه او مراكشي بود.
6. قلمرو اسلام. رحله از اين لحاظ داراي اهميت خاصي است كه تصوير كاملي از وسعت جهان اسلام در آن روزگار، و يكپارچگي چشمگيرش، جز در مورد تمايز سني و شيعه، بهدست ميدهد. ابنبطوطه از كشورهاي زيادي ديدار كردهبود كه از جهات مختلف با هم تفاوت داشتند.
ولي در همه جا بهخاطر پيوندهاي ديني و زباني خود را در وطن خويش مييافت و آن تفاوتها بهجاي اينكه موجب گسستگي آن پيوندها شود، آنها را محكمتر ميساخت. راههاي عمدهٴ بازرگاني در آن عصر، در آفريقا و آسيا هر دو بيشتر در دست مسلمانان بود و بنابراين، جهانگردان مسلمان از آن بهره ميجستند. ولي قلمرو اسلام رو به زوال بود و
رحلهٴ ابنبطوطه تصاوير زيادي از تجزيهٴ آن بهدست ميدهد، تا حدي كه درك كامل آن مستلزم بررسي مفصل تاريخ اسلام در سراسر جهان در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم، است.
ابنبطوطه تصوير كلي خوبي از رسوم ديني كشورهاي مختلف، و بهويژه رشد سنّتهاي اسلامي بهدست ميدهد. او در شوشتر خوزستان شاهد نوعي احياي ديني بودهاست. در دمشق نزد استادان زيادي تحصيلكرده و به دريافت اجازهٴ عامه نايل شدهاست، او فهرستي از آن استادان بهدست ميدهد، كه دوازده مرد و دو زن بودهاند و در برخي موارد احاديثي از آنان نقل ميكند و سلسلهٴ استادانشان را تا سدهٴ نهم باز ميگويد! در سال 1327 م در اصفهان اجازهٴ ديگري دريافت ميكند. دانش آنقدر كه بهوسيلهٴ افراد زنده انتقال مييافت، فراگيري آن بهوسيلهٴ كتابها صورت نميگرفت؛ و اعتبار آن با ذكر و تحقيق سلسلهٴ افرادي تعيين ميشد كه اين انتقال بهوسيلهٴ آنان صورت گرفته بود.